خرید بک لینک

قطـــار ِ خطّ لبت راهـــی سمرقند است بلیت یک سره از اصفهان بگو چند است؟ عجب گلــــی زده ای بـــاز گوشـــه ی مـویت تو ای همیشه برنده ! شماره ات چند است؟ بــــه تــــوپ گـرد دلـــم بــاز دست رد نزنی مگر تو ندیدی عزیز من است همین کـــه می زنیَش مثل بید می لرزم کلید کُنتر برق است یا که لبخند است؟ نگاه مست تــو تبلیـغ آب انگور است لبت نشان تجاری شرکت قند است بِ ... بِ ... ببین کــــــه زبــانم دوبــاره بند آمد زی... زی... زی... زیرِسر برق آن گلوبند است نشسته نرمیِ شالی به روی شانه ی تو شبیه برف سفیدی کـــه بر دماوند است دوبـــاره شاعــر ت شدم، آخر گلی جوانی و از تو شرمنده ست چرا اهالــی این شهر عـــاشقت نشونــد ؟ چنین که عطر تو در کوچه ها پراکنده است به چشم های تو فرهادها نمی آیند نگاه تو پــی یک صید آبرومند است هزار و فدای چشمانت بِکُش! حلال! مگر خون بهای ما چند است؟ نگاه خسته ی عاشق کبوتر جَلدی است اگر چه مــی پرد امــا همیشه پابند است نسیم، عطر تو را صبــح با خودش آورد و گفت: روزی عشاق با خداوند است رسیـــدی و غــزلـــم را دوبـــــــاره دود گرفت نترس - آه کسی نیست - دود اسفند است

برچسب: نویسنده: بهراد ابراهیمی تاريخ: سه شنبه 4 بهمن 1401 ساعت: 14:01

صفحه بندی